سین .ز دوشنبه 29 شهریور 1395 10:14 ب.ظ نظرات ()

مقدمه ای از خودم و بیماریم

                           به نام خالقی هستی بخش که همه وجودم از اوست


خانمی بیست وهفت ساله از یزد هستم درروز های اخر فروردین سال نود وپنج دچار استخوان درد شدید شدم ازماه های قبل که یه سرماخردگی شدیدی داشتم وخوب نمی شدم وکم کم استخوان دردم زیاد شد دکترهای مختلفی رفتم ازمایش های زیادی دادم ولی هیچ چیزی نفهمیدم در نهایت در نهایت شب سیم  فروردین در خانه غش کردم واز حال رفتم وازصبح تب کردم یه هفته در بیمارستان دولتی بستری شدم چیزی متوجه نشدن چند کیسه خون به من وصل کردن وگفتن هموگلوبین خونم پایین امده مرخص شدم بعد از دو روز دوباره تب کردم دفعه ی بعد به بیمارستان خصوصی رفتم یه هفته انواع ازمایشات انجام دادن ولی هیچ کس چیزی نفهمیدتا اینکه دکتر فرات متخصص خون وانکولوژی ازمن نمونه گرفت وبه خانواده گفته بوداین مریض سرطان خون از نوع خیلی بد هست وامیدی به مرخص شدنش نداشته باشید او جزمریض های فوتی من است شیمی درمانی من شروع شده بود ومن بی اطلاع بودم فقط می خواستم خوب بشم بروم خانه چون یک دختر شش ساله داشتم بعد از بیست روزبا شرایط ایزوله مرخص شدم خاله کل خانه من را استریل کرده بودن فرش ها در ودیوار کابینت ها ظروف همه چیز من مرخص شدم بجز دو سه نفر نباید کنارم می بودن هرروزخاله ها وخانواده نوبتی می امدنوکارهایم را انجام می دادن اصلا نمی فهمیدم چرا اینکار می کنند هرهفته به مطب دکتر میرفتم وچار روز شیمی درمانی میشدم همه نگران بودن ولی من علتش را نمی فهمیدم موهایم شروع به ریزش کرد وقتی می پرسیدم اطرافیان میگفتند نوعی عفونت وارد خونت شده شما باید دارو بگیری این هم جز عوارض شه که باید تحمل کنی یه روز تو ماه رمضان من تو خونه تنها بودم خاله کارام کرده بود ورفته بود برای بچه هاش افطاری درست کنه محمد هم سر کار بود من ماه عسل شبکه سه می دیدم پسری رو اورده بودن که درمورد یه بیماری حرف میزد خوب که دقیق شدم دیدم چقدر شبیه منه همه ی ویژگی هایی که میگه من دارم بعد گفت اسم بیماری منسرطان خون هست شوهرم محمد روزه بود توی درباز کرد امد داخل خانه بهش گفتم تو دا راستش رو بگو من سرطان دارم مکث

 کردوبعد سعی کرد بفهمه از کجا متوجه شدم به تلویزیون اشاره کردم سعی کرد ارومم کنه قانع بشم اون پسره وقت پیوندش عمو پیرهنش وبرده پیش امام رضا وشفاش رو گرفته بود البته اون الان خیلی بزرگ شده بود بچه بود که دچار این بیماری شده بود من از همون لحظه قبول نکردم من توی ذهنم گفتم نه من سرطان ندارم همون عفونتی که بهم گفته بودن روتو ذهنم گذاشتم وگفتم باید زود خوب بشم تا بخاطر محمد وحانیه دخترم مخصوصا همسرم که تو طول مریضیم مثل کوه پشتم بودن روهمراهی کنم شیمی درمانی هر هفته انجام میشد از دکتر خواهش کردم تاازخاله ها و خانواده بخواد تا بذارن خودم کارهامو خودم انجام بدم دکتر به مرور اجازه انجام کارهارو بهم داد انجام کارها توسط خودم بهم ارامش می داد بعد هم دکتر پرتو درمانی هم ده جلسه پرتو درمانی که چند روز اول مشکلی  نداشتم بعداز اتمامش تا یک هفته سر درد خیلی سردردشدید بودم اواسط مرداد دکتر گفت برید دنبال پیوند بگردید تو فامیل ببینید چه کسی همه چیزخونش به مریضتون بخوره ازاون موقع تا اول اردیبهشت امسال که باکلی تلاش دختر عمه رو پیدا کردیم شیمی ازهمون مرداد بعد ازهر دوهفته چهار جلسه شیمی درمانی میشدم تا اوایل ابان نودوچها ر باعوارض افت دهان یبوست بی اشتهایی ولی سعی می کردم هر طور شده غذا رو میخوردم مخصوصا میوه ها هندوانه عرق کاسنی شربت ابلیمو عسل ابگوشت جگر  مرغ ماهی  میگوحتی به مقدارکم جوانه ها مخصوصا جوانه یونجه ماش عدس بسیار موثر هست اوایل ابان نمونه مغز استخوان دادم وسه ماهی یکباریک نصفه روز در بیمارستان بستری بشم شیمی درمانی وبیوپسی وال پی شدم تا زمانی که پیوندم شروع شد البته هر روز دارویک عدد قرص بود که نصف صبح ونصف شب ویه قرص که دو روز در هفته  می خوردم بعداز پیدا شدن دختر عمه برای دادن پیوند به من چند برگه به من دادن برای گرفتن تاییدیه از دکتر های مختلف یکماه ونیم طول کشید تا تاییدیه های مختلف گرفتم بعد رفتم تولیست پیوند بعدازیکماه در تاریخ دوازدهم مرداد در بخش بی ام تی یک بستری شدم از پیوند خیلی می ترسیدم هیج اطلاعاتی نداشتم هر کسی از نحوه ی پیوند واتاقی که بستری قرار بود بشم کارهایی که قرار بود برام انجام بدن ویاچگونگی گرفتن نمونه از دختر عمه ام حرفی میزد من که خیلی میترسیدم برای دختر عمه ام میگفتم نکنه براش اتفاقی بیفته دکتر فرات مرتب می گفت که هیچ مشکلی پیش نمی یاد ولی من نمی تونستم اطرافیان را قانع کنم دوست داشتم یه جایی مطلبی پیدا کنم تا یه مقدار اطلاعات پیدا کنم که نشد با ترس و دلهره راضی به پیوند شدم وتصمیم گرفتم از اتفاقات پیوندرو بنویسم تاشاید دیگران اطلاعاتی داشته باشه تا اروم تر باشه وخیالش راحتتر وبتونه سختی های پیوند رو راحتتر تحمل کنه امیدوارم که برای دیگران فایده داشته باشه من هنوزهم به خود می گویم که من سرطان ندارم مریضی من بزودی تمام میشه پس به همه ی مریض ها توصیه میکنم این حرف من رو باور داشته باشن