سین .ز پنجشنبه 1 مهر 1395 01:03 ب.ظ نظرات ()

روز ترخیص


سه شنبه شب اخرین شب حضور من دربخش پیوند شریعتی بود. شب بدی نبود فقط استرس چگونگی نگه داریم ناراحتم می کرد. صبح بیدار شدم وصبحانه خوردم پرستارها گفتن چون مرخصی حمام نرو . خدمه ها کم کم نایلون رو اوردن و وسایلم رو جمع کردن. بعد هم ساعت نه از اتاق بیرونم بردن تا اتاق رو استریل کنند برای مریض بعدی اماده بشود. من را به اتاقی نزدیک خانم موسوی بردن . تا کارهای ترخیص من را انجام دادن حدود سه چهار ساعتی در ان اتاق بودم. واقعا از نزدیک متوجه زحمات بی دریغشان بودم. مخصوصا خانم صمدی که سمت منشی بخش بود . بنده خدا همه کاری باید انجام می داد . و واقعا از کار کم نمی گذاشتن . یعنی هیچ کدام ازپرسنل کم کاری نمی کردن . لحظه ای رو زمین نبودن وسر مریض ها رسیدگی می کردن. بعداز چند ساعتی من برای تعویض لباس بردن. خاله وهمسرم چند ساعت پشت در بودن تا کارهای ترخیص من انجام شود ومن مرخص شوم. از پرستارها خداحافظی کردم همراه من پسری مرخص شد که فکر کنم همسن من بود. او چند سال در شهری در بیمارستان کار میکرد. وقتی هم متوجه بیماریش شده بود همسرش اورا رها کرده بود. اصلا وضعیت روحی مناسبی نداشت. خانم موسوی ما دو مریض وهمراهانمان رو برای گفتن توصیه هایی برد. در مورد محیط، تمیز باشه رژیم غذایی، نحوه ی مصرف داروها و تعداد ادم های معدودی که در منزل باشن واینکه مریض می تونه ماسک بزنه وتوی منزل راه بره. از ته دل خوشحال شدم لااقل دیگه توی اتاق تنها نبودم و به جفتمون تاکیید کرد اگر کسی مُرد و زنده شد و دنیا زیرو رو شد شما نباید ذره ای استرسداشته باشید چون استرس برای بیماری شما بسیار خطر ناک است . باعث پس زدن پیوندمیشه وبه خانواده سفارش صد در صد دادن ارامش داد. قرار شد شنبه صبح ازمایش بدیم و دوشنبه برای ویزیت به درمانگاه بریم. با خداحافظی از خانم موسوی از بخش خارج شدم. کاملا مجهز دستکش ـ ماسک فیلتردار ـ عینک دودی طبی . داخل حیاط دایی بزرگم از صبح تا ظهر منتظر بود تا باماشین من رو ببره خونه . ساعت دو به اپارتمانی که همسرم محمد گرفته بود رسیدیم . بهترین اتاق رو برام اماده کرده بودن با بهترین ناهار . قرار شد دوتا خاله ها با همسرم کنارم باشن . عجب روز خوبی بود .


پنج شنبه/چهارم شهریور نودوپنج