سین .ز دوشنبه 4 بهمن 1395 12:17 ق.ظ نظرات ()
مشکلات جدید روز های بعد پیوند
این مدت اصلا حال وحوصله نوشتن نداشتم چند روزی بود که امروز و فردا می کردم برای نوشتن که بالاخره امروز تصمیم گرفتم که بنویسم.
 از وقتی از تهران برگشتم دراین مدت زمان عوارض زیادی داشتم. چشمام که ضعیف شده بود به چشم پزشکی در یزد مراجعه کردم که دو تا قطره بهم دادن که استفاده کنم و برام عینک نوشت که تهیه کردم اما حالا گاهی وقت ها بدون عینک بهتر می بینم گاهی اوقات هم نه باید حتما عینک بزنم.
 در کل فکر میکنم صبح ها بهتر می بینم. یه مدت هم بدن درد بودم طوریکه نمی تونستم روی زمین بخوابم استخوان هام درد نمی کرد ولی ماهیچه های بدنم خیلی درد داشت کف پاهام طی سه مرحله پوست انداخت تا کاملا پوست جدید ایجاد شد بعد نوبت سر امدن انگشتان دستم بود یه خورده درد داشت ذره ذره انگشتم از زیر رشد می کرد و قسمت کهنه اش بلند میشد. مشکل اصلی این بود که به همه چیز گیر می کرد وباید خیلی مواظب بودم. خیلی بدنم ورم کرد به طوری که ده کیلو به وزن قبلی ام اضافه شد . دوازده ابان برای ویزیت به تهران رفتم همه چیز عالی بود. پردنیزولون به روزی ده تا صبح و پنج تا شب تغییر کرد و کپسول ساندیمول هم به بیست و پنج تا صبح و بیست و پنج تا شب تغییر کرد . از لحاظ غذایی هم فقط سبزیجات نپخته رو هنوز نباید بخورم.
 از وقتی برگشتم کم کم کل بدنم دوباره پوست جدید ایجاد شد ولی هنوز موهام در نیومده . انگشتان پاهام دارن سر میان بیشتر انگشت شصت پام میسوزه و اذیت می کنه شب ها خیلی کف پاهام می سوزه و نمی تونم بخوابم و کلافه میشم خودم کارامو انجام میدم دیگه زیاد اطرافیان پیگیر احوالاتم نیستن.
 هنوز فقط خاله ناهید هست که هر روز زنگ میزنه .
مامان هم همین طور. گاهی وقت ها خسته میشم و کلی به خودم بدو بیراه میگم که چرا راضی شدم برای پیوند شدن. ولی بعد از این ناشکری پشیمون میشم . ولی واقعا خسته کننده هست چند ماهه که خیلی اذیت شدم فکر نمی کردم اینقدر پیوند دردسر داره کاش روزهای بهتر و کم درد تری در انتظارم باشه یا اگر هم نیست لااقل خدا بهم صبر و تحمل بیشتری بده تا جا نزنم همه میگن سختی اصلی رو گذروندی دیگه این عوارض ها چیزی نیست خوب شدی خیلی ازدستشون عصبی میشم چون اونا نمی تونن یک لحظه از درد هایی که این دوسال مخصوصا این چند ماه پیوند رو کشیدم تصور کنن. خودم هم گاهی وقت ها که فکرش میکنم نمی دونم چه طور تونستم دوام بیارم و حالا باشم شنیدم که بعد از یکسال همه چیز عادی میشه و به روال عادی زندگی برمیگردم از این تنها بودن داخل خانه موندن خسته شدم امیدوارم که زودتر بگذره وتموم بشه به امید روزهایی روشن تر

هفت اذر نود و پنج . ساعت ده دقیقه بامداد