سین .ز چهارشنبه 11 اسفند 1395 07:15 ب.ظ نظرات ()
روز ها داره میگذره اما به سختی!
روز ها داره میگذره اما به سختی!
 روزهای سخت و تکراری کم کم دارم از این وضعیت خسته میشم. شب تا صبح بیدارم شاید یکی دوساعت بتونم بخوابم اونم نزدیک صبح. ساعت هفت از خواب پامیشم حانیه رو بیدارمیکنم نیم ساعت بعد سرویس می یاد دنبالش بعد با خودم کلنجار میرم که تا کی باید قرص بخورم خسته شدم تا نیم ساعت بعد که محمد بیدار میشه کم کم صبحانه رو می خورم. اول باید پردنیزولون رو بخورم یک ساعت بعد بقیه قرص ها رو می خورم. محمد ساعت نه میره سرکار قبل از رفتن نصیحتم میکنه غمگین نباش، زیاد نخواب اگه می تونی برو بیرون راه برو یا اصلا تو خونه راه برو. کلی از دستش حرص می خورم به خودم میگم چرا درک نمی کنه که حالم خوب نیست. بعد ته دلم عذاب وجدان می گیرم که صلاحمو می خواد دارو هام رو که خوردم بی حال میشم وخواب میرم تا ساعت یازده یا دوازده .بی چاره هر کسی که تو فاصله که خوابم زنگ بزنه کلی بهش بدو بیراه میگم . البته دیگه کمتر سراغم رو می گیرن.  مامانم هر روز ساعت یازده ونیم زنگ میزنه میگه پاشو برای ناهارت یه چیزی درست کن. ازپا می افتی خاله ناهید دوروز یه بارزنگ می زنه داداشم هفته ای یه بار زنگ میزنه اگر هم بتونه یه بار بهم سرمیزنه. مامان بزرگم هم هفته ای یه بار. ازاده که بهم پیوند داده دوهفته ای یه بار زنگ میزنه . بعد از بیدار شدنم ناهار درست میکنم تا حانیه ساعت یک می یاد خونه ناهارشو بهش میدم و بعدازاینکه ناهارمو خوردم ساعت سه تا پنج با حانیه می خوابیم بعد بیدار میشم خونه رو مرتب میکنم ودرگیر تکلیف حانیه میشم تا ساعت نه که محمد از سر کار برمی گرده. بعد دوباره داروهام رو می خورم حانیه رو می خوابونم ساعت دوازده می خوابم اما خواب نمیرم یا کف پاهام میسوزه یا بدن درد می گیرم یا فکر وخیال می افته توسرم فقط خدا خدا میکنم زود صبح بشه این روزها وضعیت دهانم خیلی بد بود خیلی اذیت شدم. چند بار رفتم پیش دکتر فرات اما فایده ای نداشت داخل دهانم زخم های زیادی هست که نمی ذاره که غذا رو بجوم تازه با مکافات غذا رو باید فرو بدم اکثرا دارو ها داخل گلوم گیر میکنه وباید کلی اب بخورم دکتر میگه این از نشانه های خوبه گرفتنه پیوند هست وجزء عوارض پیوند هست . خلاصه که خیلی کلافه هستم قراره این دفعه زودتر برم تهران. شاید دارویی داشته باشه که بهم کمک کنه خداکنه این وضعیت زودتر تمام بشه و دهانم خوب بشه چشم هام هم یه کم اذیت میکنه که به متخصص که مراجعه کردم گفت ساختمان چشمت سالمه وشاید برای مصرف داروها باشه. پوست صورتم مخصوصا روی بینی و دور دهانم سیاه شده نسبت به قبل هم لاغر ترشدم می دونم که یه خورده کم طاقت شدم وباید صبور تر باشم 
به امید روزهای بهتر وزیباتر

جمعه بیست ونه بهمن نود و پنج  / ساعت یک و ده دقیقه بامداد