سین .ز یکشنبه 6 فروردین 1396 11:36 ب.ظ نظرات ()
عیدتون مبارک !
به نام خدا
بالاخره jvhd دهانی کار دستم داد چون نتونستم چند روزی درست غذا بخورم بدنم ضعیف شد.  یه سرماخوردگی کوچک هم گرفته بودم اما از بس تو گلوم احساس سوزش داشتم متوجه نشدم و ریه هام عفونت کرده بود. جمعه صبح شش اسفند بود که شب تا صبح بیدار بودم. صبح احساس لرز کردم بعد تهوع استفراغ چشم هام پف کرده بود درست نمی تونستم جایی رو ببینم ساعت هشت به حانیه گفتم تا به خاله ناهید زنگ بزنه خاله هم سریع امد با محمد من رو بردن بیمارستان تا بستری بشم . اول که قبول نمی کردن. دکتر فرات هم یزد نبود. می گفتن برو تهران محمد به هر دری زد تا بستری شدم حالم خیلی بد بود فقط یادمه که می گفتم کمکم کنید بعد از حال میرفتم دوباره بیدار میشدم محمد و خاله رو نگران می دیدم. حانیه هم طفلی هاج و واج مونده بود که چی شده خیلی ترسیده بودم تب ولرز داشتم صدای خاله رو می شنیدم اما نمی تونستم جواب بدم کلی سرم و دارو بهم تزریق کردن مرتب با دکتر فرات در تماس بودن. نمی دونم چی بهم تزریق کردن که وحشتناک سردم شد و می لرزیدم تا یه ربع ساعتی این جور بودم بعدا دکتر گفت اثر بد امپول دگزا با داروها بوده تابعد از ظهر این حال بودم .کم کم نزدیک غروب حالم بهتر شد . شب مامانم پیشم بود کلی ازمایش وسی تی اسکن کردن و گفتن مشکلی نیست و عفونت ریه رو تشخیص دادن. سه شنبه مرخص شدم و شانزدهم برای ویزیت به تهران رفتم ازمایش ها بالا رفتن انزیم های کبد واوره کراتین رونشان دادداروهاروبیشتر کردن ویه سری روقطع کردن وگفتن دوباره یه هفته ی دیگه ازمایش بده. ازمایش که دادم ازمایشم انزیم ها رو بالا تر از قبل نشان داده ولی گفتن یه هفته دیگه دارو هارو ادامه بدم ودوباره ازمایش بدم وضعیت دهانم بهتره اما ازمایش ها یه کم نگرانم میکنه امیدوارم مشکلی پیش نیاد. راستی اکثر کارهای خونه تکانی عید رو خودم انجام دادم و این احساس خوبی بهم داده. سال تحویل خوبی در کنار محمد و حانیه تو خونه خودم داشتم . برای همه ارزوی سلامتی کردم مخصوصا همه اون هایی که تو این دوسال برام خیلی زحمت کشیدن امیدوارم امسال برای همه سال خیلی خوبی باشه 

یک فروردین نودوشش ساعت هفت صبح