سین .ز پنجشنبه 18 خرداد 1396 01:49 ق.ظ نظرات ()
روز های سپری شده
    به نام خدا
سال قبل این موقع از اول سال بعد از چند ماه که کلی نمونه خون به تهران بردیم تا جوابش با ازمایش من مطابقت بکنه حتی درخواست از خارج کردیم .
در اوج نا امیدی و ناباوری یک دفعه ازمایش دختر عمه ام با ازمایش من درست درامد اما دکتر ها باور نمی کردن برای همین کلی ازمایش های دیگه انجام دادن تا بالاخره راضی شدن که همه چیز درسته .
شاید بتونم به جرات بگم که محمد کفش اهنین پوشیده بود و مرتب به تهران می رفت و نا امید نمی شد.
 با این همه مشکلاتی که داشتیم خوشحال شدم که بالاخره محمد به هدفش رسید اما تازه اول مشکلات بود .
بعد از اون کلی کاغذ بهمون دادن و گفتن از دکتر های متخصص باید تاییدیه بگیرید.
 دکتر های گوش - حلق و بینی - ریه - اعصاب و روان - زنان - دندانپزشکی و ..
 برای من دندانپزشکی از همه سخت تر بود . تو دوران شیمی درمانی خیلی وضعیت دندان هام بد شد.
 از قبل هم مشکل داشتم مجبور شدند دوازده تا از دندان هایم را یکدفعه بکشند .
 یک شب در بیمارستان خوابیدم روز بعد بیهوشم کردند و کشیدند . هیچ وقت لحظه ای که به هوش امدم و دندان های کشیده شده ام و صورت ورم کرده ام که شکل یه توپ بزرگ شده بود را از یاد نمی برم.
بعداز چند روز که وضعیت زخم های دهانم خوب شد بعضی از دندان هایم نیاز به ترمیم داشت که ان ها را درست کردند و بالاخره تاییدیه را گرفتم .
بعد تاییدیه های دیگر را که هر کدام سختی های خاص خودش را داشت اخرین تاییدیه برای گوش وحلق بینی بود که بعد از سی تی اسکن دکتر گفت سینوس ها عفونت داره البته برای انسان عادی مشکلی نداره ولی شما که می خوای پیوند بشی باید عفونت برطرف بشه.
 باید چند هفته ای انتی بیوتیک مصرف کنی کلی ناراحت شدم چون زودتر می خواستم برم تو نوبت پیوند تا کارم سریع تر انجام بشه.
اخه باید حانیه اول مهر می رفت کلاس اول و من می خواستم که اون موقع یزد باشم اما نشد که اول خرداد تمام تاییدیه ها رو بگیرم و تا اواسط خرداد طول کشید تا تمام تاییدیه ها رو گرفتم .
دختر عمه هم باید یکسری ازمایش ها رو انجام می داد و ویزیت هایی می شد که کار هاشو انجام دادیم و مدارک رو تحویل دادیم.
 اون ها هم گفتن برو تا خبرت کنیم. اونجا شنیدم اگر از تاییدیه ها شش ماه بگذره دوباره باید تاییدیه بگیری مرتب دعا می کردم زودتر خبرم کنن به خودم می گفتم چقدر طول می کشه تا خبرم کنن خدا کنه زودتر همه چیز درست بشه زودتر تخت خالی بشه و خبرم کنن .

خداروشکر که با همه ی سختی هایی که تحمل کردم این روز ها سپری شد.

یکم خرداد نود وشش