سین .ز چهارشنبه 31 شهریور 1395 12:29 ق.ظ نظرات ()

( روز های اول قبل از پیوند در بخش )

                                                                    به نام خدا


امروز اولین دوره ی شیمی درمانی با سرم بود اولش که با همان کارهای روتین که گفته بودم شروع شد بعد پرستار امد وبامن صحبت وگفت سرم درمانی از ساعت نه صبح تا یک ظهر به اتمام میرسه چیز خاصی نیست و زود تموم میشه اگر بتونی این دو روز رو به سلامتی رد بشی ما سه شنبه پیوندت رو به سلامتی می زنیم و من شب سالن ملاقات جلوی اتاقت رو چراغانی میکنم پرستار اینجوری من رو اروم کرد وچون شیفتش عوض شد از شانس من یک بد اخلاق تر نصیبم شداغاز سرم درمانی با یک ساعت تاخیر اغاز شد. در شروع شیمی درمانی از مغز سرم یک دفعه شروع شدبه داغ شدن وسوختن تا کف پا یعنی مرتب همه جای بدنم می سوخت واز بدنم عرق خارج میشد بعداز گذشت مدت زمانی دلدردم شروع شد ودر نهایت حالت تهوع هر چی هم به پرستار شکایت می کردم او مرا از مراحل بعد تر میترساند ومیگفت هنوز درد های پیوند رو ندیدی چه قدر کم طاقتی در اوج درد به خودم گفتم عجب غلطی کردم بعداز کلی دوندگی بستری شدم با پای خودم امدم تو بخش یهو نمیرم حانیه بی مادر بشه دوباره به خودم نهیب زدم که اشتباه میکنی       خدا بزرگه وبعد با تزریق امپول وکم کردن مقدار ورود سرم به بدن بهتر شدم و پایان سرم هم در ساعت هفت شب انجام شدبه خاله سفارش کردم برای بالا بردن روحیه وتحمل راحتتر درد از چند عکس از حانیه وافرادی که واقعا برام تودرمانم موثر بودن بفرسته  راستی مادر شوهرم هم که برام مثل مادر واقعی هست وحانیه رو مثل دخترش دوست داره وقرار بود حانیه در طول درمان پیشش باشه بنده خدا دچار سنگ کیسه صفرا شد وقبل از بستری من دربیمارستان بستری شد ومن مجبور شدم حانیه رو  بدم به خاله تااز او نگهداری کنه مادر شوهر هم امروز عمل باز کیسه صفرا کرد خانواده محمد این روزهادراسترس زیادی به سر می برند بسلامتی عمل کرد امیدوارم بزودی مرخص شودتا از محیط بیمارستان راحت شود من خود به شخصه محیط خانه را بعداز اتمام درمان بیشتر دوست دارم حضور دیگران درکنارت تا تنها بودن در یک اتاق که روزی فقط چند پرستار ویکی دوتا خدمه ان هم ماسک به دهن زیاد دوست داشتنی نیست ولی برای درمان بیماری ما لازم وضروری ایست


یکشبنه هفدهم مرداد بیمارستان شریعتی سال 95